بود كه گردآوري مطالب براي هر مجلد به طور همزمان آغاز شده بود و بنابراين، براي هر مجلد مطالب بيشتري گرد آمده بود تا براي مجلدات قبلي، بلكه با آگاهتر و سختگيرتر شدن من هم پيشرفت مشكلتر شده بود.
مجلد اول، كه دو هزار سال را دربر ميگيرد، نوعي قمار بود، كه فكر آن هم لرزه به اندامم مياندازد. اينك، آن را در دو برابر اين مدت هم نميتوانم بنويسم. شايد خوب شد كه اوضاع و احوال مرا واداشت تا آن را با عجله تأليف كنم، چون اين كار به من امكان داد به سرعت به سه قرن دوازدهم تا چهاردهم، برسم كه لازم بود بيشترين مساعيام صرف آن شود. در مجموع، صرفنظر از تمهيدات ناآگاهانه يا گاه و بيگاه، براي ايفاي اين وظيفه، تأليف مجلد اول نه سال، مجلد دوم سيزده سال و مجلد سوم بيست و هفت سال طول كشيد. در آغاز تحرير نهايي مجلد دوم، مجموعهٴ كاملي از مقالههاي (در حد خود آماده) نهتنها مربوط به سدهٴ دوازدهم و سيزدهم، كه سدههاي چهاردهم و پانزدهم را نيز، در اختيار داشتم. براي سنجش گردآوري مطالب به شيوهاي ديگر، كافي است توجه كنيم كه مقارن انتشار مجلد اول، 27 شماره (8 دورهٴ) ايسيس، شامل 18 كتابنامهٴ انتقادي منتشر شده بود، در موقع انتشار مجلد دوم، 46 شماره (تقريباً 15 دوره)، شامل 30 كتابنامه و مقارن انتشار مجلد سوم، 103 شماره (35 دوره)، شامل 67 كتابنامه، بهعلاوهٴ 7 شمارهٴ ايسيس. مطالب موجود در مقدمه، ايسيس و ازيريس با هزاران ارجاع به يكديگر پيوسته است. بدين ترتيب ميتوان گفت، مجلد اول بر شالودهٴ 8 دوره، مجلد دوم بر شالودهٴ 15 دوره و مجلد سوم بر شالودهٴ 42 دوره بنا شده است.1
اينك، چندان لزومي ندارد كه گفته شود چرا اين مجلد بايد آخرين باشد. تكميل مجلد چهارم، اگر به همين قياس كار كنم، دست كم مستلزم ده سال و به احتمال قوي پانزده سال ديگر خواهد بود. اين كار در سن من، در حكم فريب بخت را خوردن است. از اين پس عاقلانهتر آن است كه باقي عمرم را وقف كارهاي كوتاهتري كنم، يعني كتابهاي كوچكتري كه به تدريج در ذهنم شكل گرفتهاند و هريك در دو يا سه سال تمام خواهد شد.
هنگامي كه به روٴياهاي جوانيام بازميگردم، يعني بررسي فعاليتهاي علمي به ترتيب تاريخي تا سدهٴ بيستم، كه ميبايست با دو رشته بررسي دنبال ميشد (مقدمه،
1:34) به نظر ميرسد كه شكست خورده باشم، چون مقدمه، پنج قرن پيش از رسيدن به مقصد متوقف شده
1 .نابخردانه است كه نتيجه بگيريم نسبت اين مجلدات 42:15:8 است؛ چون جز تجربه و معلومات، عاملهاي ديگري هم بايد به حساب آورده شود.
معلوماتم به طور چشمگيري افزايش يافت، ولي نه مزاياي اخلاقيام. من در 1927، احتمالاً به همان خردمندي و صداقت سال 1943، بودم؛ گرچه با گذشت زمان، بيشتر بر كمبودهاي خود آگاهي يافتم، يعني كمتر به خود مطمئن شدم.